بديع الزمان فروزانفر
805
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
هم نمىگسلد بدين جهت مولانا آن را به صورت دليلى بر اين نكته آورده و وجه ارتباط آن با ابيات پيشين همين است . چاپ ، ليدن ، بجاى بيت ( 1955 ) اين بيت آمده است : جان آتش يافت زو آتش كشى * جان مرده يافت در خود جنبشى در شرحهاى مثنوى از جمله المنهج القوى هر دو بيت ضبط شده است در صورتى كه مفاد هر دو ، يكى است و بمنزلهى نسخه بدل است و ظاهرا مولانا خود تصرف فرموده و به صورتى كه در نسخهى قونيه است تغيير داده است . دوش ديگر لون اين مىداد دست * لقمهى چندى در آمد ره ببست بهر لقمه گشته لقمانى گرو * وقت لقمان است اى لقمه برو از هواى لقمهى اين خار خار * از كف لقمان همىجوييد خار در كف او خار و سايهش نيز نيست * ليكتان از حرص آن تمييز نيست خار دان آن را كه خرما ديدهاى * ز آن كه بس نان كور و بس ناديدهاى جان لقمان كه گلستان خداست * پاى جانش خستهى خارى چراست لون : رنگ ، مجازا ، نوع ، شكل ، جنس ، جمع ، الوان : دارم ايمان ( ظ : اى جان ) بدولت شاهيت * مال از انواع و نعمت از الوان ديوان مسعود سعد ، ص 382 گسسته بند دو پاى من از گرانى بند * ضعيف گشته تن من ز محنت الوان همان مأخذ ، ص 419 و زان شهيد حيات الا لله الرحمة * به من رسيد فراوان مكارم الوان همان مأخذ ، ص 401 ظ : و زان شهيد خيانت الا له الرحمة .